خرید بک لینک

چه خاکی برداشته اینجا!

یهو یادم افتاد یه صفحه سوت و کور وبلاگی هم بین زندگی ای که به توییتر و اینستاگرام و تلگرام پیچیده دارم.

نام کاربریم و پسوردمم یاد نمیومد ،بین نُت هام پیداشون کردم و چه عجیب که یادداشت کرده بودم.

عجیب تر اینکه وقتی به اینجا نگاه میکنم دلم نمیگیره،انگاری بهم نشون میده چقد تغییر کردم و فکر میکنم از مرحله گیر کردن تو زمان عبور کردم .


برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

قبلنا اسم های آدما ،چهره هاشون ،حرفاشون و تموم گذشته ای که با هم داشتیم لحظه به لحظه تو ذهنم بود.تو هر لحظه میدونستم قبلا چی گفته چی فکر میکرده و نظرش چیه.خب این ویژگی تا حدیش خوبه ولی از یه جایی به ب

برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

این روزیی که نزدیک شدیم به اعلام نتایج کنکور همش به این فکر میکنم من که به اصطلاح خرم از پل گذشته و واقعیتش از روزگار عجیب کنکور چیزی اذیت کننده ای رو به یاد نمیارم،شاید هم ناخودآگاهم به حذفش کمک کرد

برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

الان نشستم چند از پستای اول این وبلاگ رو خوندم ؛یه چیزایی رو اون موقع برای اولین بار تجربه کرده بودم و چون تازه بودن بشدت ارزشمند بودن برام و حس خوب و آرامش بهم میدادن .من خیلی از اون چیزا رو الانم دا

برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

اگه اینترنتمون وصل نشه و عادت کنیم چی؟اگه بشه مثه تموم اتفاقایی که تو این سالها افتاده و ذره ذره عادت کردیم چی؟تو چی گیر کردیم اصلا؟چی داره میشه دوروبرمون؟دیگه داره فقط حق نفس کشیدن فقط برای زنده موندن میمونه برامون.مگه آدمی به امید زنده نیست؟کو امید ؟کو نور؟تا چشم کار میکنه تاریکه ،تاریک و تاریک تر.

برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

"آدم ها به همه چیز عادت می کنند؛

مخصوصا اگر از آدم بودن دست بکشند."*

اینستامو که باز میکنم یه حجم زیادی از نفرت تو قلبم حس میکنم.چرا میخوان همه چیزو عادی جلو بدن؟:) حتما که نباید وسط میدون جنگ باشی تا بفهمی اوج مشکلات و بدبختی رو.با جمله باید ادامه داد زندگیو میشه اینقد چشم ها و گوش هارو بست؟

*کوری - ژوزه ساراماگو

برچسب: نویسنده: آرتین موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:10

صفحه بندی